اگه عاشق نشديم ، حرمت عشق و نشكنيم !!!
ميخواستم راجع به كسايي صحبت كنم كه تعدادشون كم هم كم نيست !!! آره .همونايي كه مي
نويسن : عشق . ميخونن : عقل و حتي زماني كه مست لا يعقل هم هستن ، حواسشون هست كه
دو دو تا چهار تا ميشه . نه بيشتر . نه كمتر!!!
خلا صه كه مثل اون مصرع حافظ ( بيدلي در همه احوال خدا با او بود ) در هر شرايطي يك
لحظه هم از منافع خودشون غافل نمي شن و خيلي حواسشون جمع اينه كه مبادا ضرري بهشون
برسه !!!
يعني يه جور نماد بي چون و چراي تعقل و محافظه كاري و منفعت طلبي .حالا فكرش و بكنين
همين جماعت چه رابطه حسي با دنياي پيرامون خودشون ميتونن برقرار كنن؟ يا اصولا چيزي به
عنوان دل و احساس و عاطفه و از همه بدتر عشق به چه دردشون ميخوره ؟ مگه اينكه منافع
ايجاب كنه كه مثلا نون توي عشقه ( منظور از نون هر نوع منافع مادي متصوره ، نه صرفا
پول ) يا مثلا شاعر بودن يا رمانتيك بودن مده و از اين دست علاقه بندي ها . . .
به هر حال اينم يه جور برقراري ارتباط با مسائله ديگه ، جاي مخالفت نداره كه !
نميشه كه گفت همه دنيا لال بشن الا اونايي كه حس و درك و عملشون منطبق بر هم باشه !!!!
نميشه گفت آهاي فلاني . چرا از عشق به خدا يا انسانها حرف ميزني يا مي نويسي يا شعر ميگي
يا هر چي . . . ، در حاليكه جور ديگه اي فكر ميكني و جور ديگه اي عمل ميكني كه نه خداييه
و نه انسانيه . هر چند كه ظاهرش هم خداييه و هم انسانيه !!!
نميشه به كسي گفت چجوري باش و چجوري نباش . چون توجيه داره كه هر كسي بر حسب فهم
گماني دارد !!!
اما من ميگم يه جاهايي ميشه گفت آهاي فلاني ، بگو ، اما يه سري هم به درونت بزن ببين اينايي
كه درافشاني ميكني گوله گوله ، خودت هم قبولش داری ؟
البته اين تضاد و تناقض توي تمام مسائل و افراد و موضوعات به نوعي ديده ميشه و تا اونجايي
كه به درك و شعور طرف بستگي داره و قاعدتا هر كسي هم تا يه حدي ميفهمه قابل قبول و
تحمله و جاي اشكال نيست .
اما از اونجايي كه ظاهرا خدا تنها چيزي رو كه به اعتراف تك تك بنده هاش به هيچكس كم
نداده و واسه هيشكي كم نذاشته شكر خدا عقله ، اينه كه ماشا الله همه انسانهاي فهيم و صاحب
نظر و بندگاني مخلص و خالص و عاشق و خدا جو و انسان دوست و همنوع پرست و از اين
چرت و پرتها هستيم به ظاهر !!!!
حالا توي اين هاگير واگير غوغاي انسانيت كه همينجور آدم عشق بالا مياره ، بنظر شما ميشه از
كسي كه كرور كرور عاشقونه به هم ميبافه و بخورد ديگران ميده اما توي تمام عمرش حتي از
واژه عشق گريزان و فراري بوده و از درك و لمسش عاجز و تمام زندگيش كنج عافيت
طلب كرده و ازفكر كوچكترين ريسكي به سكسكه ميافتاده و …خرده گرفت و گفت ساكت شو
آدم حسابي ؟؟؟؟؟
اگرم بشه گفت كه ميشه گفت فكر ميكنين چيزي عوض ميشه ؟
بروي مبارك نمياره و توی دلش میگه : تو مشكل داري با خودت لابد يكي يجا نقره داغت كرده ،
حالا عقده اي شدي و از زور سوزش داري به احساسات ناب ديگران توهين مي كني !!!!
همش قبول اما اگه منم يكي بشم مثل شما ، مسئله حله . نه ؟
باشه من هر آنچه بگوئيد همانم . اما تو رو خدا چيزي رو نگيد كه خودتون بهش عمل نمي كنيد ،
اونم در غالب اشعار و الفاظ معصوم بيگناهي كه تنها گناهشون وفور دورويي و نقاب آلودگيه
چهره هاي من و شماست .
سوال : ميشه توي عمرت عاشق نشده باشي اما خروار خروار شعر عاشقونه ناب بگي ؟
جواب : فقط و فقط بعنوان نمونه شاعري رو ميشناسم كه كتابش لبريز از عشق و وفاست ولي
خودش . . . جالب اينه كه اين آدم اصولا با عاشقي مخالفه !!!!!!!!!!!(يعني كلا از كالاهايي كه
دوام و بقاشون گارانتي بلند مدت نداره خوشش نمياد)
جاي تمام اين آدما بخودم ميگم ساكت شو ، لال شو ، گرچه نيازي هم به گفتن نيست ،
وقتي همچين كسايي رو آدم ميبينه خود بخود لال ميشه !!!
- . . .
بخودم ميگم : هي فلا ني ، زندگي شايد همين باشد . . .
كاشكي نميذاشتي برم يجاي دور بي صفا
بازم بشم دربدر چشماي محزون وفا
تا كي بايد ما آدما همديگه رو رها كنيم؟
بيا يبارم كه شده از ته دل دعا كنيم
كاشكي ميشد ميفهميديم فرصتمون چقد كمه
نوبتي ام اگر باشه ، نوبت عاشق شدنه
اينم يه شعر عاري از بند و رديف و قافيه
درد دلم تموم نشد اما تو ميگي : كافيه !!!
دوستان عزيز لطفا كسي به خودش نگيره و نبايد هم بگيره ، چون من كه از درون تو خبر ندارم
كه .دارم ؟
اما اگه خوندن اين مطلب حتي يه قطره دلخورت كرد حتما يه سري به خودت بزن كه شايد خيلي
وقت باشه كه دلت واسه خود واقعيت تنگ شده باشه !!!
تا نظر شما چي باشه . . .
+ نوشته شده توسط میم.نون در یکشنبه
1384/12/07 و ساعت
10:30 بعد از ظهر |