تبليغاتX
خاطر تنها

سلام به همه دوستان عزیز

 

شما حتما جریان مطلب طنز و کاریکاتور منتشره در یکی از روزنامه ها رو که باعث خشم نفرت هموطنان آذری زبان شد بیاد دارید .

البته شاید از موضوع خیلی گذشته و بفراموشی سپرده شده . من تا امروز فقط طرح درگیری رو شنیده بودم و شرحی از ماوقع رو .اما وقتی اصل کاریکاتور و دیدم جدا متاسف شدم که چطور بعضی بخودشون اجازه چنین افعالی رو میدهند آن هم در سطح رسانه جمعی مثل روزنامه .

اما مطلب مورد اشاره من موضوع اهانت آمیز آن نیست . چیزی که کسی به اون اشاره ای هم نکرده اینه که مطلب نوشته شده هم بسیار سخیف و دور از ادب و ادبیاته که جدا حال آدم و بهم میزنه .

منظورم بخش دوم مطلبه .

طرح چنین مسئله ای که اتفاقا هیچ طنز و طنازی هم در اون دیده نمیشه اون هم با دست اندازی به مسئله توالت و قطع خوراک سوسک ها به عنوان راه حلی طنز گونه برای نابودی سوسک .... !!!!

شاید هم نویسنده تحقیقات مفصل و میدانی در این باب انجام داده و تست کرده که

غذای سوسک چیه و این راه حل رو ارائه داده اون هم در روزنامه !!!!

شایدم طرفدار محیط زیسته و علاقه مند باغ و باغچه . کاش یک عکس یادگاری هم با گلهایی که از این کانال در باغچه خونش پرورش داده و هر روز صبح بعد

از خوردن صبحانه بهمراه سوسک ها ازرایحه شون لذت میبره . زینت بخش انتهای کاریکاتورش میکرد تا همه دنیا بفهمن هنر نزد ایرانیان است و بس. مخصوصا از نوع قلمیش.

در پایان تشکر ویژه خودم و با تمام نفرت دوستان آذری تقدیم  نویسنده و هنرمند گرام میکنم و پیشنهاد میکنم هر بامداد بعد از صرف صبحانه بهمراه سوسک هایی که حالا راه باغچه رو در پیش گرفتن .   بین بوته ها و گیاهان زیبای باغچه اش نفس عمیقی بکشه و ریه هاش و پر از ابدیت کنه و با ذهنی بازو روحی با نشاط راهی  دفتر روزنامه وزین . . . بشه بلکه ملت رو هر روز از راهکارهای جدید تغذیه و باغبانی و . . . غرق در شگفتی و نفرت و چندش کنه.

خیلی دلم میخواد خودتون بخونین و ببینین و نظر بدین که کدوم احمقی به این بشرگفته که لایق قلم بدست گرفتنه !!!

 

- ------------------------------------------------------------------------

 

روشهای مبارزه با سوسک

 

روش اول : گفتمان

 

بعضی ها معتقدن که آدم نباید از همون اول بره سراغ خشونت ورزی چون که حیفه . مزه اش میره . پس اول باید سعی کنیم بشینیم سر یک میز و خیلی متمدنانه

با سوسک ها گفتگو کنیم .

اما مشکل اینجاست که سوسک زبون آدم حالیش نمیشه . دستور زبان سوسکی هم آنقدر سخته (هنوز هیچ کی  درست نفهمیده  کدوم فعل هاشون ing  میگیره ) که 80% خود سوسک هام بلد نیستن و ترجیح میدن به زبون هایدیگه حرف بزنن.

وقتی سوسکا زبون خودشونو نمیفهمن .شما چجوری می خواین بفهمین ؟!

واسه همین مذاکره به بن بست می رسه و روش های شیرین خشونت آمیز لازم میشه !

 

 

 

-روش دوم : قطع منابع غذایی

 

قبل از اینکه دست به دمپایی شین و خین و خین ریزی راه بندازین بد نیست از روشهای اساسی تری مثل قطع منابع غذایی استفاده کنین .میدونین که سوسکا بیشتر توی چاهک توالت زندگی میکنن و غذای اصلی شون ... آره دیگه .همونه

پس برای اینکه دستشون به غذا نرسه باید یه مدت تولیدات خوراکی اونا رو تعطیل کنین . یعنی طرف توالت نرین .

دو ماه که بجاش توی باغچه و پای درخت ها کارتون و کردین .هم غذای سوسکا ته میکشه و از گشنگی منقرض می شن هم گل ها بهتر رشد میکنن و باغچتون سرسبز میشه !

 

-روش سوم : حیوانات شکارچی

 

(این بخش بدلیل غیر مرتبط بودن با پست امروز حذف شد)

+ نوشته شده توسط میم.نون در چهارشنبه 1385/03/31 و ساعت 12:1 بعد از ظهر |
 

نازلترین غزل فروش

مثل همیشه هیچ بروی خودت نیار

شبهای جشنواره و اشعـار  انتظـار

بـازار داغ شـب شعـر  و  من مــنم

سرشار تعارفات و غزل های پر شعار

: آری منم همیشه منتظرت . مهدی ام بیا

لبریز جمعه های غم افزا . . . لب منار

من شاعرم . علی و محمد مرا یکیست

انبان من پر است ز ابیات مایه دار !!!

روز  پــــدر برای علــــی تـیـغ می زنم

آدینه ها ز منجـی دلهای بی قـــرار

یک مشت اسکناس و یا لوح یادبود

از خان اهل بیت مرا سکه ای بیار . . .

+ نوشته شده توسط میم.نون در چهارشنبه 1385/03/17 و ساعت 1:59 قبل از ظهر |
 

 
 آهای تو که اینهمه دوری از من
 
این روزا در حال عبوری از من
 
آهای تو که فکر میکنی سوزوندی
 
دار و ندارم و با دوری از من
 
طاقت نداری ببینی . میدونم
 
اینهمه طاقت و صبوری از من
 
ستاره ها میگن پشیمون شدی
 
میخوای بگی که غرق نوری از من
 
فکر نکنم بشه با صدتا دریا
 
اینهمه نفرت و بشوری از من
 
. . .
 
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
 
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و برش
 
الهی که روز وصال رو غنچه ها سمت شمال
 
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پرپرش
 
خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه
 
یه بی وفا مثل خودت ریشه هات و بخشکونه
 
یکی باشه که هر نفس آتیش بجونت بزنه
 
بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه
 
کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده
 
اینهمه خوبی . آخرش چی بسر من اومده !
 
حالا که میری یه نظر پشت سرت رو هم ببین
 
ببین که تنها نمیشم . تنها تو باختی نازنین
 
همین قدم که خواستمت از سرتم زیادیه
 
فکر نکنی تو قلب من یه لحظه از تو یادیه
 
خیال نکن که یادتم  بدون که مردی تو دلم
 
خودت میدونی جای عشق نفرت و کاشتی تو دلم
 
   - - - - - - - -

 
اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و// به پاي یک عشق جديد نشست و// چش روي آرزوم هميشه بست و// پشت مه پنجرمون رها شد
 
اوني كه مي خواستم مث اشك چكيد و// تو طول راه يهو يكي رو ديد و// صداي از ما بهتر و شنيد و// به خاطر هيچي ازم جدا شد
 
اوني كه مي خواستم دل ما رو برد و// تو راه كه مي رفت به يكي سپرد و// تو خاطرش ، خاطره ي ما مرد و// يكي ديگه تو روياهاش خدا شد
 
اوني كه مي خواستم دل ازم بريد و// بين گلا يه گل تازه چيد و// به اوني كه دلش ميخواست رسيد و// مثل تموم ... بي وفا شد
 
اوني كه مي خواستم زود ازم گذشت و// يه روزي رفت و ديگه بر نگشت و// منكر مجنون شد و كوه و دشت و// منكر عشق و بودن با ما شد
 
اوني كه مي خواستم زير قولش زد و// با يكي ديگه پيش من اومد و// به خاطر اون به ما گفتش بد و// عزيز تر از ديروز و از حالا شد
 
اوني كه مي خواستم شدش از ما سرد و// پيغام دادش كه ديگه برنگرد و// بد بودن ما رو بهونه كرد و// غيبش زد و يك دفعه كيميا شد
 
اوني كه مي خواستم ما رو بد شناخت و// هستي شو پيش يكي ديگه باخت و// قصر من و با يكي ديگه ساخت و// شكر خدا باز ولي پادشا شد
 
اوني كه مي خواستم من و داد به باد و// رفت پيش اون كس كه دلش مي خواد و// زد زير عشقش تا يادش نياد و// اسم منم جز آدم بدا شد
 
اوني كه مي خواستم من و زد كنار و// خزونش و يه جوري كرد بهار و// قايم شدش تو يه عالم غبار و// تقدير ما مثل موهاش سيا شد
 
اوني كه مي خواستم آخرش گم شد و// بازيچه ي چشماي مردم شد و// وارد عشق صد و چندم شد و// توي خيال كس ديگه جا شد . . .
 
 
+ نوشته شده توسط میم.نون در چهارشنبه 1385/03/10 و ساعت 4:30 قبل از ظهر |
همه چی از یاد آدم میره

غیر یادش که همیشه یادشه

بی کرانه است دریا

کوچکه قایق من

تو کجایی نازی ؟

عشق بی عاشق من

. . .

سردمه

مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه یخ . یخ کردم

مثل آغاز زمین . . .

یه کسی اسمم و گفت ؟

- تو من و صدا کردی یا جیرجیرک آواز میخوند ؟

- جیرجیرک آواز میخوند !

- تشنته ؟ آب میخوای ؟

-کاشکی که تشنه ام بود ...

-گشنته ؟ نون میخوای ؟

-کاشکی که گشنم بود ...

-پس چته ؟ دندونت درد میکنه ؟

- سردمه . . .

- حب برو زیر لحاف

- صد لحاف هم کممه

- آتیش و الو کنم ؟

- میدونی چیه نازی ؟    تو سینه ام قلبم داره یخ میزنه . اونوقتش توی سرم کوره روشن کردن !!!

  سردمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

  مثل آغاز حیات گل یـــــــــــــــــخ

  چه کنم ؟  ها  ؟  چه کنم ؟

  . . .

  ما چرا میبینیم ؟ ما چرا میفهمیم ؟ ما چرا میپرسیم ؟

میبینیم که چی بشه ؟

خیلی هم خوبه که ما میبینیم

اگه ما نمی دیدیم . از کچا میفهمیدیم . که سفید یعنی چه ؟ که سیاه یعنی چی ؟

از کجا میدونستیم  بوته ای که زیر پامون له میشه . کلم ه  یا گل سرخ ؟

هندسه تو زندگی . کندوی زنبور چشم آدمه

درک زیبایی . درکی زیباست !!!

سبزی سرو فقط یک سین ه  . از الفبای حیات بشری

حرمت رنگ گل از  رنگ گلی گمگشته است

عطر گل خاطره عطر کسیست

که نمیدانی کیست !  می آید ؟ یا رفته است ؟

چشم با دیدن رودخونه جاری نمیشه

بازی زلف دل و دست نسیم افسونه

نمی گنجه کهکشون تو چمدون حیرت

آدمی حسرت سرگردونه

ناظر هلهله باد و علف

هیجانیست بشر

چشماش و می بخشه

تا بفهمه که دریا آبیست

دلش و می بخشه

تا نگاه ساده آهو رو درک بکنه

. . .

سردمـــــــــــــــــــــــــــــــــه

مثل پایان زمین

نازی ؟

نازی مــــــــــــــــــــــــــــــــرد !!!

. . .

. . .

تا کجا من اومدم ؟

چطوری برگردم ؟

چه درازه سایم !!!

چه کبوده پاهام !!!

من کجا خوابم برد ؟

یه چیزی دستم بود  . کجا از دستم رفت ؟

من میخوام برگردم به کودکی

تلخ تلخــم مثل یه خارک سبز

چه غریبم روی این خوشه صبح

من میخوام برگردم به کودکی

من میخوام برگردم به کودکی

+ نوشته شده توسط میم.نون در دوشنبه 1385/03/08 و ساعت 9:27 بعد از ظهر |

مستی تو ز جام زندگانی مستی

آخر به تمنای جهان دل بستی

از عشق هرآنچه بود گفتم با تو

افسوس که از بند رهايی رستی

+ نوشته شده توسط میم.نون در یکشنبه 1385/03/07 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar