
گر باید از این کونه جدا زیست چنین پست
نفرین به من ای مرگ اگر از تو کشم دست
در این شب بیهوده بدنبال چه هستی ؟
وقتی که بجز مرگ دگر هیچ نمانده است
در کو چه خورشــــــــــــید قدم میزنی اما
خورشید به شب ختم شد و کوچه به بن بست
ای یار که لب های تو در دسترسم نیست
بگذار که با یاد نگاه تو شوم مست
ای مرگ که عمری به تمنای تو بودم
آن سوی مه آلود تو آیا خبری هست ؟
آمیزه ای از دلهره و عشق و صراحت
طی شد همه عمر من ای دوست از این دست
============================================
مرحوم زنده یاد حاج محمد رضا آقاسی :
هر روز به روز پیش می پیچم
چون پیله بگرد خویش می پیچم
در دایره بی عبور میگردم
افسوس که بی حضور میگردم
تا مرگ چگونه گام بردارم ؟
یا سر بکدام شانه بگذارم ؟
هرگز نرسد به دامنت آهم
آهم یعنی که دست کوتاهم
مائیم بهانه می و مستی
اسرار درون هسته هستی
سریم و هزار پرده تو در تو
صد بادیه طی نکرده رویارو
بر شاخه تاک آب میگردیم
یک چله به خم شراب میگردیم
در خمره شراب خانگی داریم
خضریم که جاودانگی داریم
ما چله به چله کمان بستیم
تیریم که خود بخود ز خود جستیم
صبح ایم که در افق نمایانیم
آغاز هـزار راه پایــا نــــیـم
در سرخ ترین ذقایق افتادیم
داغ ایم که بر شقایق افتادیم
بر دوش هــــزار زخم این جاده
پیشانی ما بـــــراه افتاده
هر چند که نقش بسته خاکیم
لولاک لما خلقت و افلاکیم
هر چند چو قطره بی سر و پائیم
ما قطره متصل به دریائیم
هر آیــــنـه در مقابل دریـــا
رودیم روانــه تا دل دریـــــا


