- یه روز سردِ پائیزی
توی سالن ایستگاه مترو منتظر بودم
. . . چشمم افتاد به تیتر روزنامه ای که بغل دستیم داشت می خوند :

حالا تو فکر می کنی امروز باید لبخند بزنی چون فردا روز بدتریه و شاید همین لبخند و فردا نتونی بزنی ؟ یا برعکس ، مثل همه و همیشه که فکر می کنیم و می کردیم که لبخند بزن چون فردا روز بهتری خواهد بود ؟
. . .
اما بنظر من تو لبخندت و بزن نه بخاطر اینکه فردا روز بهتر یا بدتریه و یا نه حتی بخاطر اینکه شاید کسی عاشق لبخند تو باشد !!! نه ، لبخند بزن بدون اینکه به امروز و فردا کارِت باشه ؛ فقط بخاطر اینکه گیرم فردا روز بهتری باشه ، تو هم لبخندت بیاد ، اما اصلآ نباشی که لبخند بزنی یا زاز زار بخندی !!! نظرت چیه ؟
« این دمی را که در آنیم غنیمت شمریم »
« شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر »



