تبليغاتX
خاطر تنها
 

سلام

و اما یه قدم این طرف تر توی دنیای خودمون و شما ....

یکی بعد از سه سال و اندی تازه الان از آجری که خورده بوده توی سرش ۳ سال پیش بلند میگه آخ !

یعنی چی ؟ خودش میدونه یعنی چی !  (میگه همیشه میام روزی چندین بار اینجا و این مزخرفات و میخونم چندین بار ) اما توی ۳ سال با همه همتش که کم از اتوبان همت نداره نتونسته یه کامنت حی یه دونه کامنت بذاره که بقیه نگن فلانی لاله ؟؟؟؟

اون یکی میگه میدونی که عصر عصر ارتباطاته ! میای با لاک پشت یه توک پا بریم فشم و بیایم ؟ میگم عجب !!!! کار کامپیوتری جماعت با نفرت از تلفن جور در نمیاد که !!!! میگه سوءتفاوت شده داداش اشتباه نکن همه جوره رفیقتم تا جهنم هم بری پا به پات میام (البته با همون لاک پشته میاد لابد)

حالا من دیونه بشم حق دارم یا ننویسم جرم کردم ؟ آخه این مخ صاب مرده وسط یه تیمارستان با میلیون میلیون خل و چل از چی بنویسه وقتی خودش هم نمیدونه اشکال کارش چیه ؟ نمک صداقتش زیادی شده یا آشپز قبلا چاه کن بوده یا دو دره باز یا باز بنویسه که یه عده نخونده بیان بگن به به چه عالی مینویسی به ما هم سر بزن و از این مزخرفات !!!!

میگی دوستت دارم . فکر میکنه عاشقشی !!! افاده رو تا ناق برج میلاد میبره بالا که چی ؟ که گفتی ببخشید میشه ؟ جواب داده آره چرا که نه !

میگی کی ؟ میگه ..... بوقققققققققققققققققققققققققق ممتد و صدای چکش روی میخ !!!

چیه بر بر من و نگاه میکنی ؟ به من چه که هیچی نفهمیدی از حرفام .

میدونی چرا این جوری نوشتم اینبار ؟ فقط واسه اینکه بفهمی یه عمره چی میکشم از دست تو و حرفات که یه عمره این شکلین !

همین !

میگم دوستت دارم هااااااااااااااااااااا

میگه : خیلی ممنون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

. . .

میگم :حالم خیلی بده  خیلی بد افتضاح دلم خیلی تنگ شده این روزا

میگه : برو دکتر خب !!!!!

میگم : ... میگه : حفه شو دیگه ! گرفتارم نمیبینی ؟

دیگه هیچی نمیگم .

 در کوچه ی خورشید قدم میزنی اما

خورشید به شب ختم شد و کوچه به بن بست

ای مرگ که عمری به تمنای تو بودم

آنسوی مه آلود تو آیا خبری هست ؟ 

                                                                       ۹ تیرماه ۸۸

+ نوشته شده توسط میم.نون در سه شنبه 1388/04/09 و ساعت 2:25 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar